كسرا و يلداكسرا و يلدا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

کسرا و یلدا < ما دوقلو هستیم >

سفر به کرمانشاه

مامانیا اولین سفر در سال دوم زندگیتون را درنوروز 91  به کرمانشاه رفتیم. ماشالاه خیلی شیطونی کردید و تو کالسکه بند نمی شدید و مدام میخواستید راه برید .. صبح یعنی قبل از ظهر حوالی 11 که بیدار میشدید تا صبحانه بهتون میدادیم و اماده بیرون رفتن میشدیم  دیگه ظهر میشد میرفتیم ناهار.... چه اتیشا که موقع غذا خوردن تو رستوران میسوزوندید عموما تا اخر شب برنمیگشتیم و شما ها هم حسابی بازی  میکردید... طاق بستان ..کوه بیستون ...سراب نیلوفر..ابشار ریجاب...جاهای دیدنی که رفتیم و کلی عکس ازتون انداختیم  اینهم آرین کوچولو شیطون و دوست داشتنی...     اینجا هم سراب نیلوفر ...روزی افتابی و بسیار زیبا که یل...
26 خرداد 1391

یلدا پیشتاز در حرکت و کسرا پیشتاز در دندان

دیشب چشممان به پنجمین دندان آقا کسرا روشن شد. قربونش برم خیلی بامزه شده  . از اونجاییکه مثل باباش اهل شکمه و دهن دار هستش داره بایستی هر چه زودتر دندان‌هاشو تکمیل کنه تا از باباش تو خوردن جا نمونه یلدا جان که همزمان با کسرا دندان درآورد هنوز همون دوتا را دارد ولی در عوض به طور کامل به هرجای خونه که مایل باشه سرک میکشه و اخیرا تونسته با گرفتن دستش تا حدودی بایسته. در ضمن کلی هم در صحبت کردن پیشرفت کرده. ... به به می می ما ما ده ده ... اخیرا هر دو به خوردن معجون مخصوص با فرمولایسون مامان تمایل نشون میدند.  این معجون شامل : خرما پوست کنده + موز + شیر + بادام و کلی عشق  می‌باشد.  ...
6 خرداد 1391

فوت دایی مسعود 25.2.91

مامانیا هیچ وقت فکر نمیکردم روزی بخوام بشینم و این تاپیک رو براتون بنویسم ولی  از اونجایی که این روزگار گلچینی بیمعرفته ما رو هم داغ دار کرد...اینجا مینویسم که همیشه به یاد داشته باشین یه دایی مهربونی بود که خیلی دوستون داشت وکلی قربون صدقتون میرفت با اینکه قبل از به دنیا امدن شما سکته مغزی سنگینی کرد و مریض احوال بود ولی مرتب به ما سر میزد براتون خوراکیهای خوشمزه می اورد وکلی با هم بازی میکردین..دایی مسعود رو همیشه به یاد خواهیم داشت به خاطر مهربونیاش...
6 خرداد 1391

سیزده بدر 1391

امروز با مامان و بابا بزرگ و دایی حسین همگی رفتیم پارک آب و آتش. هوا خیلی خوب بود و جمعیت بسیاری اومده بودند. بابا حسین با کباب کوبیده حسابی حال داد... جاتون خالی همچنین تئو غفاری (که در سوئد زندگی می کنه) برای خداحافظی اومد پیشتون، بازی و خنده ... عکس ها در ادامه مطلب   محبت با رضایت دختر همسایه به کسرا. ظاهرا مقبول افتاده   غروب همان روز تئو برای خداحافظی به همراه مامان و باباش و باران اومد خونمون. خیلی پسر با نمکیه ...
19 ارديبهشت 1391

باشگاه الهیه - بازی با ...

١٥ اردیبهشت ١٣٩١ برای ناهار رفتیم باشگاه شرکت نفت. کسرا از سوپ رستوران خیلی خوشش اومد. یلدا زیاد اشتها نداشت. هرچند که هر دو حسابی آتیش سوزوندند! به کل سالن سرک کشیدند و پای میز دیگر میهمانها رفتند. عکس های پارک در ادامه مطلب ... ...
18 ارديبهشت 1391

کلاس مد

از اونجاییکه مهسا و مهلا عاشق شما دوتا هستند، وقتی که رفتیم منزل عمو عباس حسابی با شما دوتا بازی کردند و خوردندتون عکسها در ادامه مطلب ... ...
18 ارديبهشت 1391

آن روز به ياد ماندني

يازدهم بهمن ۸۹ بيمارستان شركت نفت - تهران ساعت ۸:۲۰ صداي گريه كسرا به محض تولدش موجي از سرور و غرور در وجودمان طنين انداخت و اينك دو دقيقه ديگر به تولد خواهر عزيزش يلدا زمان مونده.... حال صداي گريه يلدا...عزیز..مونس و همدم مادر اين دو فرشته آسماني زماني به جمع پدر و مادرشان پيوستند كه حدود ۹ سال از ازدواجشان مي گذشت.  زايمان زودتر از موئد انجام شد. يك ماه و يك هفته زودتر....وچه شبی رو مادر گذراندتا به صبح برسد و برای اتاق عمل آماده شود..و چقدر دلهره و ترس از تشكيك و بدگماني. خدایا اگر تو نمی خواستی شادی از همان ابتدا سرکوب میشد ولی تو بهترین ها رو برای ما رقم زدی ...ممنونتم ای بزرگ و تنها خدا بود كه مادر را قوي ساخت و به ...
16 ارديبهشت 1391